الملا فتح الله الكاشاني

275

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

را دعا كنند بعفو و رحمت و مغفرت بىارادهء وقوع خطايى از وى چنان كه مثلا يكى تشنه را آب دهد او ميگويد غفر اللَّه لك و يا در جواب عاطس حامد گويد كه يرحمك اللَّه و كسانى كه تجويز خطا بر انبيا ميكنند اين كلام را حمل بر خبر ميكنند يعنى حقتعالى اين خطا را از تو در گذراند و چون باجماع اهل حق و براهين باهره ثابت شده كه انبيا معصومند پس حمل آن بر تعطف و دعا بايد كرد نه خبر يعنى خدا تو را مستغرق رحمت خود گرداند * ( لِمَ أَذِنْتَ ) * چرا دستورى دادى در بازايستادن * ( لَهُمْ ) * مر ايشان را و عذرهاى حيلآميز ايشان را شنيدى جبائى گفته كه اذن قبيح بود و موجب وقوع صغيره از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله زيرا كه عتاب در امر مباح بى سورتست و به كسى كه فعل مباح كند نميگويند كه لم فعلته و اين سخنى است واهى و ركيك زيرا كه جايز است كه گويند در حق كسى كه مرتكب غير افضل شده باشد از امور مباحه كه لم فعلته يعنى چرا افضل مباح را گذاشتى و مفضول آن را اختيار كردى پس كلام محمول باشد به ترك اولى و چگونه اذن حضرت بتخلف منافقان قبيح باشد و حال آنكه حقتعالى در موضعى ديگر فرمايد فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ و در تنزيه الانبياء آورده كه عفى اللَّه عنك مقتضى وقوع معصيت و غفران عقوبت نيست و هيچ ممتنع نيست كه غرض از اين كلام تعظيم و ملاطفت باشد در خطاب زيرا كه گاهست كه يكى امر استطاب به غير مىكند و ميگويد رايت رحمك اللَّه و غفر لك اللَّه و قصد او استغفار نيست از ذنب او بلكه بسيار است كه در خواطر او خطور نميكند كه مخاطب را ذنبى بوده باشد و غرض او اجمال و استخفاست در مخاطبه و استعمال لفظى كه عادت به آن جارى شده بر تعظيم و توقير مخاطب و اما قوله لم اذنت لهم ظاهر آن استفهام است و مراد به آن تقرير است و استخراج ذكر علة اذن و واجب نيست حمل اين بر عتاب زيرا كه در عرف كه لم فعلت ميگويند محتمل هر يك از عتبا و استفهام و تقرير است نه آنكه مختص باشد بعتاب و انكار غاية ما فى الباب آنست كه اين دعوا توان كرد كه لم اذنت لهم دال باشد بر ترك اولى و افضل و ترك اولى ذنب نيست اگر چه موجب نقض ثوابست و نيز انبيا را جايز است كه ترك بسيارى از نوافل كنند و كسى را كه تارك ندب باشد ميتوان گفت كه ( ثم تركت الافضل و لم عدلت عن الاولى ) و اين مقتضى انكار و قبح نيست پس گوييا حقتعالى خطاب مىكند بحبيب خود كه اولى آن بود كه باجازت مبادرت ننمودى و از آن توقف كردى * ( حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ ) * تا وقتى كه روشن ميشد ترا * ( الَّذِينَ صَدَقُوا ) * آنان كه راست گفتند در اعتذار * ( وَتَعْلَمَ الْكاذِبِينَ ) * و تا ميدانستى دروغ گويان را يعنى چون كه از سريره هيچكدام عالم نبودى پس اولى آن بود كه در تخلف اذن نميدادى تا بر تو ظاهر ميشد كه كدام از ايشان در اعتذار صادقاند و كدام كاذب چه اذن از سر علم اوليست از آنكه بدون علم باشد